جلال الدين الحسيني
103
فيض الإله في ترجمة القاضي نور الله
در استنباط شرايع اسلام توأم وحى والهام مىنمود وفهم دقائق پرستش عقل كل را الزام وافحام مىفرمود والد مؤلف نور الله مرقده در بعضي از مقالات خود تحرير نموده كه حضرت أستاذ محقق نجرير ؟ عبد الواحد روح الله روحه مىفرمودند كه چون در شوشتر كافيه ومتوسط در خدمت عم خود ملا سعد الدين متخلص به " بيكسى " خواندم به بصره رفتم كه از آنجا به نجف اشرف رفته در خدمت مير فضل الله استر آبادي وديگر فضلاء كه آنجا متوطن شده بودند تحصيل نمايم اتفاقا مانعى از توجه به آن صوب به هم رسيد واز راه بنادر به شيراز رفتم ووقتي به شيراز رسيدم كه هيچ يك از فضلاى شيراز در شيراز نبود بلكه طالب علمي كه شرح شمسيه پيش أو بخوانم نبود چه خواجة جمال الدين محمود را قاضى جهان به تبريز فرستاده به تعليم پسر خود ميرزا شرف برده بود وشيخ نصر البيان باردوى معلى رفته بود وشيخ منصور وملا تقى الدين محمد به گرم سير رفته بودند وملا سليمان وجمعى ديگر به طرفي ديگر رفته بودند بنابراين شش ماه در شيراز مدرس على الاطلاق بودم وزنجانى وكافيه ومتوسط درس مىگفتم تا آنكه ملا محمد شاه لأرى از لار به شيراز آمد ومن پيش ملا محمد شاه شرح هدايه ؟ قاضى مىخواندم وملا مير زاجان از غايت كدى كه داشت با من شريك شد وچون شرح شمسيه وشرح هدايه را تمام كردم ملا آقا جان شيروانى كه از أفاضل تلامذه خواجة جمال الدين محمود بود از تبريز به شيراز آمد ومن پيش أو شروع در خواندن جواهر شرح تجديد نمودم وچون ملا آقا جان غريب بود واز هيچ ممر معاشى نداشت من در هفته دو روز كتاب را تعطيل مىكردم واز اجرت آن چون در شيراز ارزانى بود أوقات ملا ومن وبرادر خرد من كه حسن نام داشت مىگذشت تا آنكه در اين اثنا خواجة جمال الدين محمود بعد از دوازده سال از تبريز به شيراز آمد وقصد أو آن بود كه چون از قاضى جهان رعايت خوب يافته طالب علمان را رعايت نموده در شيراز به طريقه سيد الحكماء مير غياث الدين منصور كرسي نهاده به افاده مشغول شود ونداى " انى اعلم ما لا تعلمون " به گوش هوش أفاضل